تبليغاتX
کلبه عشق
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیاییدکه مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

behtarin sedaye zendegiam tapeshe ghalbe tost
va ghashangtarin roozam rooze tavalode tost
che khob shod ke be donya amadi va che khob tar shod ke donyaye man shodi
pas baraye man beman va bedan ke asheghane doostat daram

300

تولدت مبارک

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت   توسط علیرضا  | 

گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....
.آدما انگار براي ما دعا نمي کنن...
گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....
بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم...
گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...
به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...
گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...
تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...
گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...
گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...
گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...
گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...
توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن...
گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ......
واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت   توسط علیرضا  | 

 مرا صد بار اگر از خود براني دوستت دارم
به زندان جفايت گر کشاني دوستت دارم

چه حاصل از جفا کردن چه سود از مهر ورزيدن
مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم

                                                       به چشمان تو سوگند اي گل زيبا مرا هرچند
                                                 سزاوار حريم خود نداني دوستت دارم

... و تو                      نمی دانی

 

     در این

 

    شبهای تنهایی

 

   من چگونه                 تو را

 

    و تنها تو را                                     می خوانم 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت   توسط علیرضا  | 

براي روز ميلاد تن من،
نمي خوام پيرهن شادي بپوشي
به رسم عادت ديرينه حتي،
برايم جام سرمستي بنوشي
براي روز ميلادم اگر تو،
به فکر هديه اي ارزنده هستي
منو با خود ببر تا اوج خواستن،
بگو با من که با من زنده هستي
که من بي تو نه آغازم نه پايان،
تويي آغاز روز بودن من
نذار پايان اين احساس شيرين،
بشه بي تو غم فرسودن من
نمي خوام از گلهاي سرخابي،
برايم تاج خوشبختي بياري
به ارزشهاي ايثار محبت،
به پايم اشک خوشحالي بباري
بذار از داغي دستهاي تنها،
بگيره هرم گرما بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم،
ببيني آتش و خاکستر من
اي تنها نياز زنده موندن،
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پيرهني رنگ محبت،
اگه خواستي بيايي ديدن من
که من بي تو نه آغازم نه پايان،
تويي آغاز روز بودن من
نذار پايان اين احساس شيرين،
بشه بي تو غم فرسودن من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا  | 

بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست...

باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج

در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تادر آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم رابیابم واز زندان

لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم .

و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند.

آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن باز می ماند...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا  | 

دوستی ترانه است

 اگر تو آن را خوانده باشی

دوستی گل است

اگر تو آن را چیده باشی

دوستی زندگی است

اگر تو آن را معنا کرده باشی

دوستی آسمان است

اگر تو آن تک ستاره باشی

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا  | 

تا حالا این حس رو تجربه کردی...

 

دیدی که چه حس قشنگیه...

 

تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی

 

باشی...

 

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم...

 

تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی...

 

تا حالا شبها ٬ وقتی همه خوابن ٬ تو خلوت خودت ٬

 

به خاطر وجود کسی گریه کردي...

 

تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی...

 

آره!! ؟؟؟

 

به این میگن عشق...!!!

 

حس قشنگیه! نه؟

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا  | 

وقتی در تنهایی قدم میزنم... ،

خاطرات با تو بودن آرامشم را میگیرد... ؛

چه پریشان بخش است دلتنگ بودن....

دلم برای  شنیدن صدایت تنگ شده است

دلم برای دیدنت....

د یشب در خواب منتظر آمدنت بودم

اما به خوابم هم نیامدی

...و در خواب هم انتظار رو حس کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا  | 

عشق يعني دو قلب در يك سينه

عشق يعني رنگ سرخ يك شاخه گل رز

عشق يعني با تو بودن

عشق يعني انتظار

عشق يعني اميد با تو بودن

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا  | 

 نمي دونم چطور بگم همه وجود من توئي

حتي تو خواب تو بيداري تو لحظه لحظه هام توئي

 کاشکي ميشد فقط يه بار تو رو تو آغوش بگيرم

بهت بگم دوستت دارم تا اون روزي که بميرم

فقط بدون دوست ندارم تو اون چشات غم ببينم

اون روز اگه بياد منم تو قلبم ماتم ميگيرم

نمي دونم چي بنويسم تا وصف خوبيهات باشه

خيلي کمه واژه اي که لايق وصف تو باشه

بيشتر از اين نمينويسم ولي از اون ته دلم

داد ميزنم باز هم ميگم فداي تو دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت   توسط علیرضا  | 

 
< embed src="http://www.clocklink.com/clocks/8005-gray.swf?TimeZone=GMT-0330&" width="250" height="250" wmode="transparent" type="application/x-shockwave-flash">